تبليغاتX
panjare

panjare

میچکا

panjare

http://panjare.blogfa.com

panjare

panjare

panjare

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه میکنی وقت رفتن است

و باز همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود

ای دریغ و حسرت همیشگی

"ناگهان چقدر زود دیر میشود"

قیصر امین پور
وجود قلب دلیلی است برای دوست داشتن دیگری

panjare

panjare
وجود قلب دلیلی است برای دوست داشتن دیگری
.....
باید هر لحظه از زندگی را جشن بگیریُکه زنده ایُ که هر چند از پا افتاده ای ُ اما هنوز اینجا هستیُ که احساس داری ُ که بهار را می بینی و می بوییُ که گریستیُ که خندیدی ُ که به یاد می آوری ُ که گل سرخ را می بینیُ که موسیقی را می شنوی ُ که طعم باران را می چشی ُ که عشق می ورزی ُ که غروب را می نگری ُ که راه می روی ُ که .....!
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 19:6 توسط میچکا |
نامه به مادرم حوا.....

تقديم به همه دختراي پاك ايران

نامه اي به مادرم حوا

به نام ريشه تمام پرسش ها

وخورشيدطلوع كرد،بي انكه رسوايي زمين را تخمين زده باشد.

و تو دوشادوش پدرم آدم،پا به خانه ي بي سقف خود نهادي.سرت گرم بود به پرورش برادرهايم ـ هابيل و قابيل ـ راستي چه كسي برادر ما را برادر كش كرد؟

هر چه بود انقدر سرگرم شدي كه من و خواهر هايم را از ياد بردي و ما را به مهد كودك تاريخ سپردي بي انكه سراغي از حال ما گرفته باشي.ورق بزن،پرونده تك تك ما را ورق بزن!جز رئز هاي سياه،جز محروميت و ظلم،جز اندوخ و آخ چه در صحيفه ي تقدير مي يابي؟

خواهر بزرگ هايم در اوايل تاريخ پس از تو چنان مقهور سرنوشت شوم خود بودند كه زنده به گوري بر تقدير انان مهر رهايي مي زد بي ان كه تو بپرسي"باي ذنب قتلت"؟

شان خواهران مرا در هيچ نقطه تاريخ رعايت شده نخواهي يافت از وقتي حكم در دست مردان قرار گرفت،ما محكوم مانديم....محكوم زن بودن خويش!

از قصه ي تلخ گذشته،فاصله مي گيرم.ميخواهم برايت از همين امروز بنويسم،از همين آغاز هزاره سوم.براي همين تو را از جاهليت چهارده قرن پيش و عبوس چهره مردان هنگام شنيدن خبر تولد دختر،به جاهليت هزاره سوم و به روزگار تلفيق جهل و مدرنيته فرا مي خوانم.

اي اولين مادر!هرگز فكري به حال دخترانت در اين عصر كرده بودي؟تو نيستي تا پاسخ گو باشي تمرد انسان را مقابل حقيقت روشن.از نهضتي مي خواهم بگويم كه به نام حمايت از حقوق زنان برپا شد،اما ارمغاني جز پريشاني و ظلمت با خود نياورد.

ديروز نگاه به خواهرانم،نگاهي ابزاري بود،در قالب سنت و جهالت و امروز نگاه به من و دختران امروزت نگاهي ابزاري ترست.من از سرگرداني در طوفان هاي بي اصل و نسب اين تاريخ مكرر به تو پناه مي اورم.

فقط به يك سوال من جواب بده!به من بگو پدر در حق برادرانم چه كرد كه آنان جنس غالب شده اند و كوتاهي تو در حق دخترانت چه بوده كه مغلوب شدن هماره بر پريشاني ما ثبت شده است؟

.

.

.                                     

      جواب نامه ي مادرم حوا

به نام او كه پاسخ ها از اوست

دختران سرزمين تكامل!منتظر بودم قبل از انكه به شنيدن مرثيه هاي تلختان دعوتم كنيد،از مقامي كه خداوند در منتهاي رافت و مهرباني اش، آن را مختص شما كرده،سخن بگوييد.

اگر نژاد آفرينش را مرور كني،خوب مي بيني كه در ذات آن،زوجيت،اصلي انكار ناپذير است.مبناي خلقت تمام كائنات بر اصل زوجيت استوار شده است.اگر به اين حقيقت ملموس با نگاه تعقل بنگري نه براي من و نه براي تو ،جاي ابهامي باقي نمي ماند،زيرا هيچ برتري از جانب خدا بر جنسيت انسان انجام نگرفته است.

پاسخ تمام پرسش هايت را خدا در اساس نامه اي به نام كوثر عطا كرد و او را فرستاد تا سند ملموس اهل زمين باشد.بشري از جنس خودتان ....امد تا ابتريت آنان را كه بانيان زنده به گوري خواهرانت بودند رقم بزنند.

از من چه مي پرسي،وقتي خدايت،كامل ترين پاسخ ها را به تمام سوالات تو و خواهرانت در هر برهه زمان داده است.راز پريشاني خود را در اين طوفان هاي بي اصل و نسب پرسيده بودي.فكر مي كردم در اين عصر(به قول خودت)مدرنيته،تا كنون فهميده باشي كه همه اينها ريشه در افراط و تفريط برخاسته ار جهل و غرور انسان معاصر دارد.

فكر مي كردم دانسته باشي كه الگو گيري خواهرانت از فرهنگ برهنگي ريشه در خود باختگي مقابل جاذبه هاي فريبنده نظام ماده دارد و ريشه همه ي اينا چيزي جز سستي اعتقادات نيست.

اعتقاد به ارزش هايي كه خدا به تو هديه داده،اگر در كنه آن غوطه ور شوي،به يقين،نه تنها كمتر از برادرانت نيستي،بلكه تازه خواهي فهميد كه نظام الهي چقدر تو را و مصالح منطبق بر فطرت تو را لحاظ كرده است،آن جاست كه ديگر جز شرمساري در برابر قانون عدل خداوند ياراي هيچ بياني نخواهي داشت.

امروز كه خوب مي نگرم ميبينم كه ابتداي همه ي قضاوت هاي ناصحيح و اعتراض هاي تند بشر به خداوند و خلقت او،ناآگاهي است،درست مثل خطاي اول من و پدرت،حال كه عرصه آگاهي براي تو و خواهرانت بيش از هميشه تاريخ مهياست،بكوش تا فريب ابليس جهالت در امان باشي.

                                                                            مادرانه برايت دعا خواهم كرد.

                                                                                                        امضاء

                                                                                                              مادرت حوا

+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 18:45 توسط میچکا |
خدایا.....
خدایا؛
آنچنان غریق دریای غربتمان نكن
كه به هر خاشاك عاطفه ای دست دراز كنیم.
رنج تلخ است، ولی وقتی آن را به تنهایی می كشیم تا دوست را به یاری نخوانیم،
و چه تلخ است لذت را تنها بردن
وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
وچه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن، سخت تر از كویر است،
در بهار هر نسیمی كه بر چهره ات میزند یاد تنهایی را در سرت زنده می كند.
تنها خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است.
تنها بودن، بودنی به نیمه است

"دکتر شریعتی"

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 19:11 توسط میچکا |
!!!؟؟؟؟
از باغ می برند چراغانیت کنند

                      تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابر های تار

                                   با این بهانه که بارانیت کنند

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند

                                  این بار می برند که زندانیت کنند

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

                                  شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیست

                                  از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

                 گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 18:15 توسط میچکا |
...!!!
بیا برویم روبروی باد شمال ُ آن سوی پرچین گریه ها سر پناهی خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراهی دریا نیست....

دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام...

بیا برویم!!!

آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز است همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است.

می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم. میتوانیم دمی در برابر جهان به یک واژه ی ساده قناعت کنیم.

من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه هنوز بیت ساده از غربت گریه را به یاد آورم .

من خودم هستم.....

 بیخود این آینه را روبروی خاطره مگیر هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است.

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله بر خاستم. 

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 12:29 توسط میچکا |
خدا....

آرام باش ُآرام باش

تو خدا را داری

آن حقیقت آن یگانه آن هوادار شبانه

آرام باش آرام باش

تو خدا را داری

آن معبود آن پاکی آن همه خوبی و احساس و بها را داری

آرام باش آرام باش

تو خدا را داری

پس نگو تنهایمُ  پس نگو بی یاورُ  بی یارم

تو خدا را داری

یعنی عشق معبودُسنگ صبور دل منُ دل تو

پس خموش

ما خدا را داریم

+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 16:51 توسط میچکا |
تو خوشبختی...

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن

داری؟آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن

داری؟آری

بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن

سخنی برای شاد کردن یک کودک

دهنی برای خندیدن و خنداندن

داری؟آری

لحظه ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن

داری؟آری

"پس خوشبختی ـبسیار خوشبخت"

پ.ن:سسسسسسسسسسسلام

شاهکار ادبی شما رو ادامه ندادم چون اولا نمی خواستم خرابش کنم دوما من مثه شما شاعر نیستم و نمی تونم به قشنگی شما با کلمات بازی کنم.اونم اینقدر مبهم...!!!هر چند فکر می کنم حق دارین.

شما و حرفاتون درست عین کتاب پر از کلمات پر مفهوم اما نا مفهوم(فکر گرم کردن یک بازار؟؟؟..ماهی تو تنگ اب)می مونین.

(در ضمن پاکی و ایمان شناخت نسبی مون نسبت به بعضی از آدمای خاصه که باعث می شه بهشون اعتماد کنی و در غیر اینصورت...)

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 14:34 توسط میچکا |
....
  متولد اینجامُ هر کجا که دلم باشد

        پدری دارم قرص تر از یک نان

           مادری که کار او علم آموزی ست

     و دو فرشته از جنس برادر

                                    که راهی دارند....

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 18:12 توسط میچکا |
و اما گاهی سکوت...
ما که گفتیم گاهی سکوت:

گاهی سکوت همه ی حرفهاییه که می خوای بزنیُ حرفایی واسه آدمای خاص...

شایدم یه آدم خاص.

                     سکوتی بالاتر از هر فریاد.....

                 اما گاهی هم

        اگر همه ی دنیا هم فریاد بشن

                        بازم......!!!

                                شاید حق مطلب ادا نشه...!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 17:52 توسط میچکا |
تندر وحشت...
    

      کیست این تندر وحشت که به راه افتاده است؟

                      اسب این قوم مرفه به کجا می تازد؟؟؟

 

 مجروحان درگيريها در غزه

+ نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 16:25 توسط میچکا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا